Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

راهی جدید

29b009c134ddff87690c5913ced38a38

این بار راهی جدید با توست

می روی یا می مانی

هرچند ماندن بیشتر به تو می  آید

تصمیم با توست

همه منتظرند

نگاهها به توست

چیزی گفتی؟

نه هنوز

تو حتی انتخاب هم نمی کنی

فکر هم نمی کنی

همه را می بینی

کاش چراغ ها خاموش بود

کاش…..

دیگر وقت تمام است

صبرها لبریز شده

دیگر صدای همهمه از هر طرف به گوش می رسد

تا لبانت از هم فاصله می گیرند

جمعیت سکوت می کند

در ازدحام خاموشی

نظرت نه فکرت نه

دلت را اعلام می کنی

می مانم

بهار

گمشده

3jokes_mobile-32

پنجره ی اتاق کوچکی  برای  یک حبس شده

تنها روزنه ی امید دیدن پرواز پرنده هاست

تنها پنجره ی اتاق کوچکم را ازمن نگیر

لبخندت تنها جایی  که هراز گاهی به روحت رسوخ می کنم

را ازمن نگیر

تنها گناه من بودن دریک حادثه پراز سنگ ست

گم شده میان سنگ ها

ازمن نگیر دستانت را

ازمن نگیر تنها را را اتصالم به آسمان دستان پر غصه ی توست

دستانت را از من نگیر

بهار

تو راست گفتی

بلند شد انگار راه را بلد بود.اما پای رفتن نداشت.می خواستم بماند آخر هنوز بند های دلگیری ها را قطع نکرده بود.

تو راست گفتی ؟نمی دانم

نور سفید چشمانش را پر کرد اما باز تمام نور را پس زد.آخر هنوز زنجیر دلواپسی ها را قطع نکرده بود.

داشت می رفت انگار این جا بود انگار نبود.هنوز ریشه ها را محکم گرفته بود می خواست هم بماند هم برود.

شک بود و تردید که سیاه می شد و پر می شد و خالی می شد.

وای چه لحظه هایی را باید دید تو راست گفتی می دانم

این بار باید می رفت اما ریسمان تو بود که او را گرفته بود

تو را می خواست.می خواست بداند تورا.بفهمد تو را….تورا …تورا…

تو نیامدی و او نرفت او را بردند چون هنوز در این اتاق حسش می کنم

هنوز اینجاست و به ریسمان با تو بودن چنگ می زند

و تو در یک اشتباه بزرگ به سنگ سیاه قبرش التماس می کنی

او هنوز اینجاست.

بهار

کلی عشق

چندیست گفتن ات هم مثل بودنت سخت شده

عاشقت نبودم ابهام عشق در سرم بوده

از بی عشقی بر عشقت عشق گفتم

عشقم را با عشق بی عشقی ات به رسوایی کشاندی

عشق هم دریافت

که این عشق بی مرزی نیست

عشق هم دیگر نیست

تا عاشقی برایم خود زندگی باشد

خود زندگی تو شدی

اما می دانم

به یقین می دانم

عاشقت نبودم

بهار

توبه

روزگار غریب تر هم می شود

گریه نکن

توبه کار عشقت شدم

اگر تمام اسمانم تو باشی

اگر نگاهم نگران نگاهت باشد

اگر دلم را غصه ی دستانت بیچاره کند

این روزگار ماست.

امدی می روم

می ایم می روی

توبه کار عشقت شدم.

اگر رویایت برایم محال شود

اگر گریه امانم ندهد

اگر  بخواهم یا بخواهی

توبه کار عشقت شدم

خدایا توبه!

بهار

ادعا

جسارت

شهامت

اگر عاشق بودی می فهمیدی چه می گویم

جسارت

شهامت

اگر عاشق شوی می رسی به حرف هایم

جسارت

شهامت

ادعا نکن

حتی شهامت ادعا هم در تو گم شده

بهار

دنیا

این روز ها عشق هم لق لقه دهان بچه ها شده

مثل سیاست

مثل زندگی

مثل قدرت

چه تلخ

چه بی رنگ

چه بی دل

این روز ها تمام شود من هم تمام می شوم

این شد دنیا!

بهار

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.