
پنجره ی اتاق کوچکی برای یک حبس شده
تنها روزنه ی امید دیدن پرواز پرنده هاست
تنها پنجره ی اتاق کوچکم را ازمن نگیر
لبخندت تنها جایی که هراز گاهی به روحت رسوخ می کنم
را ازمن نگیر
تنها گناه من بودن دریک حادثه پراز سنگ ست
گم شده میان سنگ ها
ازمن نگیر دستانت را
ازمن نگیر تنها را را اتصالم به آسمان دستان پر غصه ی توست
دستانت را از من نگیر
بهار
..
..خدا كند به هر آنچه مي خواهي برسي. ..
یادم باشد حزفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
همه چیز روبه راه و بر وقف مراد هستو خوب
تنها ..تنها دل ما دل نیست..
..آره