
چندیست گفتن ات هم مثل بودنت سخت شده
عاشقت نبودم ابهام عشق در سرم بوده
از بی عشقی بر عشقت عشق گفتم
عشقم را با عشق بی عشقی ات به رسوایی کشاندی
عشق هم دریافت
که این عشق بی مرزی نیست
عشق هم دیگر نیست
تا عاشقی برایم خود زندگی باشد
خود زندگی تو شدی
اما می دانم
به یقین می دانم
عاشقت نبودم
بهار
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دودِ شب رو نهفتم
و در گوش ِ برگی ـ که خاموشِ خاموش می سوخت ـ گفتم:
-مسوز این چنین گرم در خود،مسوز!
مپیچ این چنین گرم بر خود ، مپیچ!
که گر دستِ بیدادِ تقدیرِ کور،
تو را می دواند به دنبال باد؛
مرا می دواند به دنبال هیچ!
ممنون که به وبلاگ من سر زدین
سلام
مرسي مرسي خيلي قشنگ بود . آفرين به اين اعتماد به نفس و پشتكار ( چوب كاري )
سلام
اين تنها بهانه ي شروع كلام است
آن هنگام كه هم كلامي مي يابي
هميشه قلمت رنگين اشعار زيبا باد
يا حق
سلام
“عاشقت نبودم ابهام عشق در سرم بوده ”
“چه کسی گفت که عشقت را با فکر بباف”
؟!!!
ممنون به خاطر وقتی که برای وبلاگ میذارید. موفق باشید
esH..GH vaje..E asHna amma picHiDe..H va na..Gosastaniii.. .
blogete didiam….khub minvisi…linket mikonam
سلام عالي مثل هميشه
دير به دير مينويسي؟؟؟!
این روزا اوضام خیلی خرابه بزودی اپ می کنم
سلامی بر پنجره ها
سلامی بر زنجره ها
نغمه های سیاهی خفته در صحنه ی گیتی
و آرامش،
مرغی کز قفس پرید.
آه خدای من
گویی سال ها نور با تو فاصله دارم
آه، ای خدای آفتاب گردان
از چه روی با من قهری؟
دیر زمانیست
مرغ آرامش از سرزمین ما پرکشیده
گویی خدا آمده
و مرغ کم عمر آرامش را هی کرده.
خیلی لذت بردم شعراتون عالی بود
از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنون
مارو از نظراتتون برای بهتر شدن کارمون بی بهره نگذارید.
متشکر
سبز بمانید
سلام
وقتی میشه از عشق زیبا نوشت که عشق رو بشناسی
با اینکه هر چی بیشتر عشق رو بشناسی باز کم شناختی
و با شناخت عشق خودت رو کاملتر خواهی شناخت
ای کاش همه عاشق بودن و اینطوری خودشون رو هم بهتر میشناختن اینجوری همه میفهمیدن که برای چی زندگی میکنن
نمیدونم
هیچی نمیدونم فقط میدونم عشق خوبه ولی دیگه نیست توی زمونه ما اگه هم باشه خالص نیست مثل قدیمها
خوش باشی دوست من
http://answer4vb62.blogfa.com
GoD! sHafa DaHaD
سلام دوست عزیز
وب زيبايي داری.
وقت کردی یه سر هم به من بزن.
خوشحال میشم از وبلاگم بازدید کنی.
راستي اگه دوست داشتی منو هم لینک کن به نام هم گریه
[گل][بدرود]
عادت نکن
عادت نکن به موندنم
آخه که من مسافرم
یه روز از این شهر غریب
باید از این غربت برم
شکی نکن به رفتنم
عادت نکن به بودنم
به این ترانه دل نده
دل نسپار به خوندنم
باید برم از این دیار
یه شبی از پشت حصار
پشت همون کوه بلند
تو دشت سبز انتظار
بذار برم گریه نکن
دل نسپار به موندنم
خطی بکش رو این خیال
به اینکه با تو بودنم
بذار برم حرفی نزن
نگو بمون کنار من
خلونمو به هم نریز
دیگه نیا به دیدنم
دست منو رها کن ُ
تا دیر نشد بذار برم
تا درگیر دل نشدیم
بذار که از اینجا برم
عادت کن به فراموشی به ساده گذشتن
عادت کن به نور به دل بریدن رفتن و رفتن
عادت نکن به عشق به من به ماندن
19/5/87 جلالی پایان
سر زدی، سر زدم!!!
mashmash_toop@yahoo.com
سلام
خیلی قشنگ نوشتی
چرا دیگه آپ نمی کنی ؟
از نگاه خيره وارٍ عابر كيف به دستي بيش از 10سال است ميگذرد
همان چشماني كه ديوانه وار بر من مي نگريد
كاش ميفهميد آن همه نگاه در من بي اثر است
اي كاش ميدانست بر كسي اينگونه مينگرد كه روزگار اجازه عاشق بودن و عاشق شدن را برايش منع كرده است
ياد آن چشمان هنوزم بي هيچ احساسي در ذهنم مانده ..من
من شرمنده آن چشمانم. ..
___________________
اينجا خيلي شلوغ شده
اميد ست تز اين ماه حداكثر استفاده و بهره را ببري
سلام خیلی زیبا مینویسی. بازم بنویس
جالب بود
“عاشقت نبودم ابهام عشق در سرم بوده
از بی عشقی بر عشقت عشق گفتم ”
منم یه موقعی از این جمله ها میشنیدم اعتراض می کردم
اما حالا خودم به این باور رسیدم …
مرسی